X
تبلیغات
من عاشق نیستم - بازم از اون جمله های دوست داشتنی

من عاشق نیستم

دوستت دارم خدااااااااااااااااا

بازم از اون جمله های دوست داشتنی


 

نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي


 

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي ! چقدر سخته

وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک ، گونه هات رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز هم دوسش داري

 


 

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیست

 


 

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 


 

روزی که دلم پیش دلت بود گرو....دستان مرا سخت فشردی که نرو....روزی که دلت به دیگری مایل شد....کفشان مراجفت نمودی که برو

 


 

دلم گرفته خــدايا دلـم گـرفتـه از اين زمــونه نمي خواد ديگه تو اين دنيا بمونه خدايـا فقط تــويي يـکـي٬ يـدونـه نـــزار دلـم تـک و تنهــا بمـونـه خـــدايـا تويي اميــد هر خونـه بي اميــد که آدم زنـده نمي مونه خـدايا يـه کـاري کن تو اين زمونه هيـچ عـاشقي تک و تنهــا نمـونـه خدايــا خــواهش مــن فقط اينــه به عشق من يه عمر طولاني بده.......


 

اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن

 


 

 

براي شنيدن صداي كه دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است، افسوس خواهي خورد زماني را كه آن سوي سيم ها كسي بي احساس ميگويد: برقراري ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمي باشد

 


 

کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !... ولي خنده ام تلخ ميشود،... استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت ... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم... خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم

 


 

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست..... .شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده


 

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده


 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي آرزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام


 

یادت میاد گفتی تنهام نزار بزار تا عشقمون بمونه موندگار حالا از اون روزا چی مونده یادگار


هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت بكنم بگم فقط مال مني به تو حسادت بكنم اونقدر ظريفي كه با يك نگاه هرزه مي شكني ! اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني!


 

در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت: چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. ولی شیرین بود. ادامه دادند.....

              


 

مهم نيست فردا چی ميشه مهم اينه که امروز دوست دارم مهم نيست فردا کجايیمهم اينه که هرجا باشی دوست دارم

مهم نيست که تا ابد با هم نباشيم مهم اينه که تا ابد دوست دارم مهم نيست قسمت چيه؟مهم اينه که قسمت شد دوست داشته باشم....

 


 

امروز رفتم برات یه ساعت بخرم ولی هرچی گشتم هیچ ساعتی به قشنگیه اون ساعتی که دیدمت پیدا نکردم . . .


من و تو مثل دو خط موازی هستيم که هر چه مي‌دويم به هم نمي‌رسيم ولی هميشه در کنار هم هستيم.


کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود .


 

 

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم


 

 

در تنهاترین ظلمات بی کسی ام تو در کنار من بودی.آن زمان که چشمه های اشکم به دریای بی کسی ها می ریخت تو در دیار غربت کنار من بودی در آن زمان که مالامال از یاس و وحشت خاموشی بودم نور وجود تو راه را به من نشان داد. تو آنقدر مهربانی که زبان از وصفش قاصد است.تو آنقدر مهربانی که آسمان را وقتی به سخاوت خطاب می کنم.مخمور وی گردد. خدای من: سخاوتت به آسمان محبتت به دریا و عشقت را به من ارزانی کردی.اگنون به من بیاموز از آنچه دارم به دیگران ببخشم و از محبتی که می بینم به دیگران خوبی هدیه کنم.........آمین


 

 

 

از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني ؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد : اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم.


 

بس كه ديوار دلم كوتاهست ..هر كه از كوچه تنهايي من ميگذرد..به هواي هوسي هم كه شده...سركي ميكشد و ميگذرد


 

من به درماندگي صخره و سنگ , من به آوارگي ابر و نسيم , من به سرگشتگي آهوي دشت ؛ من به تنهائي خود ميمانم , من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي , گيسوان تو بيادم مي آيد . تو تماشا کن که بهاري ديگر پاورچين پاورچين از دل تاريکي مي گذرد و تو در خوابي و پرستوها خوابند و تو مي انديشي به بهاري ديگر و به ياري ديگر . حيف اما من و تو دور از هم ميپوسيم . غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه پر مهر دلهره است . ديگر از من با خاک شدن راهي نيست .


خدا جون ...                    

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری به تو که موندگاری.....


پرسيد:                                                                                                                 

به خاطر کی زنه هستی ؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم"به خاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر جه زنده هستی ؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطرتو"با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازس پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟ در حالیکه اشک تو چشماش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است .

                                 


                                                      

اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی......


بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي.. ...نمی بخشمت


وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته. اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره


.... رفتم تا بزرگ شوم...... ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن

اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم

     


شبگردي مي‌کنم. اما صداي نفس‌هايت را از پشت  هيچ پنجره و ديواري نمي‌شنوم. آسوده بخواب نازنينم، شهر در امن و امان است ... تنها خانه‌ي من است که در آتش مي‌سوزد...


اگه من یک گوشه ای از تنهایی توام تو همه ی الان من هستی


تنها كسم در تنهاترين تنهاييم ،تنهاي تنهايم گذاشت. اي خدا به حق تنهائيت ،در تنهاترين تنهائيش تنهاي تنهايش نذار.


افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش. چون کار دل دوست داشتنه... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگه کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه !!!


 همه جا تاريك است، نمي بينم كه چه مي نويسم، اما مي دانم كه چه مي خواهم بنويسم، از تو مي نويسم، از نگاه تو، از حرفهايت، از حضورت، از ... براي تو مي نويسم، براي چشمهايت، براي لب هايت، براي ... به تو مي انديشم، به تو تقديم مي كنم، به تو سلام مي كنم، حياط عاشقي امشب چقدر خلوت است، هيچ رهگذري عبور نمي كند، صداي گريه و زمزمه نمي آيد، امشب عاشقي غريب است. آرام در حياط عاشقي قدم مي زنم. دوست دارم همين جا نوشته ام را تمام كنم، دوباره احساس مي كنم كه كلمات ديگر هيچ تاب و تواني براي احساسات من ندارند و من هم به معمار عشق .......


*نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد. تو سرتا پا وفا بودی تورا من بی وفا کردم....

*خدایا مرا عاشق کن  و عاشق نگه دار چرا که عاشق ماندن بسی سخت تر از عاشق شدن است......

دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تنه .. .. این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه*


انسان بزرگ به خود سخت ميگيرد انسان حقير به ديگران پس بزرگ باش وبزرگ زندگي کن به اطرافیانت فرست بده........


غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم رفتی و با  رفتنت کاخ دلم ویرانه شد من در این ویرانه احساس غربت میکنم . 


دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني . دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني.


گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود


بهونه روزتولدم روفراموش کردی گفتم گرفتاری سالگرد آشناییمون رواز یاد بردی گفتم مشکل داری زیبایی لبخندم رونادیده گرفتی گفتم غصه داری محبت هایم رواز یاد بردی گفتم گله داری ولی حالا که خودم رو فراموش کردی نمیدونم چه بهانه ای واسه دلم بتراشم


 

روزي به او گفتم: در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.روشو برگردوند و گفت:خيلي دوستت دارم چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به من دروغ گفت.او براي هميشه رفت و من فهميدم که زبان عضو دروغگوئيست ولي چشمها هيچ وقت دروغ نمي گويند


 

ادم برفي به ادمها مي خندد چون قلب ادم برفي با خورشيد بهاري گرم مي شود ولي قلب ما ادمهاگاهي توي بهار هم سرد و بي روح باقي مي ماند.....ادم برفي به ما مي خندد چون قلبش را به هر شكلي كه بخواهد در مي اورد ولي قلب ما ادمها وقتي شكست ديگه شكل نمي گيرد.....ادم برفي وقتي قلبش دو تكه شود باز به هم وصل مي شود ولي ما ادمها وقتي قلبمون دو تكه شد...تكه هاش دور مي اندازيم.....اي كاش منم يك قلب ادم برفي داشتم


 

كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شکسته ميخريم ..... کفشاي پاره ميخريم ....... اسباب کهنه ميخريم ...... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري .


 

اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند


ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي که قلبهايي که در کنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي که محرم هم بودن محرم دل کس ديگري بشن.


کاش وقتی دلی گرفت به یاد قلب شکسته اش تا صبح ستاره ها را مهمان چشمانش کنیم و شقایق های عاشق را پیشکش قلب نا ارام او کاش رسم معرفت را هیچ گاه از یاد نبری کاش وقتی دلی گرفت برایش سایبانی از مهربانی بسازیم و دستانی را که بوی مهر می دهند نثارش کنیم


يه روز تو جهنم همديگرو مي بينيم آخه هر دو تامون جهنمي هستيم تو به جرم اينکه قلب منو دزديدي و من به خاطر اينکه به جاي خدا تو رو پرستيدم


گالری عکس عاشقانه  گالری عکà
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 15:5  توسط الهام  |